تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحيم اللهم عجل لوليك الفرج ***ان شاءالله با اهداي نظراتون منو تو اين راه ياري كنيد با تشكر یوسف زهرا(14)

i:\h\1234.swf

روش فکری خود را تغییر دهید

مطلب دوستانه (حتما بخونید)

با یک جهش روحی و با یک تغییر فکری ،تحول مهمی در خود ایجاد کنید و راه خود را از افرادی که بی تفاوت نسبت به امام زمان (عج)و مولا و سرور خود هستند ،جدا کنید.یقین داشته باشید همان گونه که بی تفاوتی به به پدر جسمانی گناهی بزرگ است،بی تفاوتی و فراموشی از پدر معنوی (حضرت مهدی )بزرگتر است "واین بی تفاوتی می تواند لطمات بی شماری را به ما وارد کند .اگر تاکنون نسبت به امام عصر -ارواحنا فداء-بی تفاوت بوده و در اندیشه ظهور حیاتبخش آن حضرت (عج)نبوده اید ،اگر تاکنون اهل دعا و نیایش ومهمتر از همه اینها،اهل عمل برای فرا رسیدن روزگار پرشکوه عصر ظهور نبوده اید ،بهتر نیست یه بار دیگه مسئله رو از اول مرور کنید....(سید ابن طاووس (رحمه الله علیه)می گوید :شبی در سامرا وارد سرداب امام زمان (عج)شدم ،صدای ملکوتی امام که با لحنی آرام و دلسوزانه دعا می کرد را شنیدم :شنیدم که می گفت :پروردگارا "شیعیان ما از ما هستند،از زیادی گل ما خلق شده اند و به آب ولایت ما عجین گشته اند ، خدایا آنها را بیامرز و گناهانشان را عفو فرما .پروردگارا "آنها را روز قیامت در مقابل چشم دشمنان ما مواخذه مفرما ،چنانچه میزان گناهشان بیشتر و ثوابشان کم است از اعمال من بردار و به ثواب آنها بیفزای...)اصلا ما چقدر آقا رو میشناسیم ،آیا فقط شناختن کافیه ؟


| | ارادت به آ قا در جمعه 1387/04/21;ساعت 12:46 بعد از ظهر; توسط محمد یزدان نیا;

نجوایی با امام زمان

نجوایی با امام زمان

یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست  .

شرمنده ایم .

می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می دانیم كوتاهیها ، نادانیها و سستیهای ما ، ستمهایی است كه در حق تو كرده ایم .

یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ،

و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به كوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ،

روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم كن كه بیچاره ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهكار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر كن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند كالایی – هر چند اندك – آورده بودند ،

سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای كریم ! ای سرور !

ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن كالای اندك را هم نداریم .

اما... نه ،

كالایی هر چند ناقابل و كم بها آورده ایم .

دل شكسته داریم

و مقدورمان هم سری است كه در پایت افكنیم .

ناامیدیم و به امید آمده ایم .

افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم .

سفارش نامه ای هم داریم .

پهلوی شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین ، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده تری .

به فریادمان برس ، درمانده ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته ی یعقوب !

یعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران ، اشك می ریزیم و می گوییم :

تا به كی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به كی رخ نادیده ترا وصف كنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا كنیم .

سخت است بر ما ، كه از دوری تو ، روز و شب اشك بریزیم .

سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند .

سخت است بر ما ، كه دوستان ، یاد ترا كوچك شمارند .

یا بقّیةالله !

خسته ایم و افسرده ،

نالانیم و پژمرده ،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری ، دیوانه مان كرده است .

اما نمی دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است كه می گوییم :

كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكیبایی كند .

تا من نیز در بی قراری ، یاریش دهم

كجاست آن چشم گریانی كه از دوری تو اشك بریزد ؟

تا من او را در گریه یاری دهم

مولای من ! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته اند .

و می دانیم پیراهن یوسف ، یادگار ابراهیم ، نزد توست .

و ای كاش نسیمی از كوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .

و ای كاش پیكی ، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد

تا نور دیدگانمان گردد .

ای كاش پیش از مردن ، یك بار ترا به یك نگاه ببینیم .

درازی دوران غیبت ، فروغ از چشمانمان برده است

كی می شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد ؟

شكست و سرافكندگی ، خوار و بی مقدارمان كرده است .

كی می شود ترا ببینیم كه پرچم پیروزی را برافراشته ای ؟

و ببینیم طعم تلخ شكست و سرافكندگی را به دشمن چشانده ای .

كی می شود كه ببینیم یاغیان و منكران حق را نابود كرده ای ؟

و ببینیم پشت سركشان را شكسته ای .

كی می شود كه ببینیم ریشه ستمگران را بركنده ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

شكرگزار و سپاسگو نجوا می كنیم :

الحمدلله رب العالمین .


| | ارادت به آ قا در یکشنبه 1387/04/09;ساعت 8:22 بعد از ظهر; توسط محمد یزدان نیا;

همه هست آرزويم...!

همه هست آرزويم...!

 
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى

چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى؟!

به كسى جمال خود را ننموده‏يى و بينم

همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گويى!

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم

تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويى!

به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم

شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مويه، مويى

همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگى

من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مويى!

چه شود كه راه يابد سوى آب، تشنه كامى؟

چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويى؟

شود اين كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!

من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويى؟!

بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت!

سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبويى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويى!

نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بويم

نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويى

ز چه شيخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟!

رخ شيخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاك كويى

بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمى

بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويى!

نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسكين

كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويى‏


| | ارادت به آ قا در سه شنبه 1387/04/04;ساعت 11:10 بعد از ظهر; توسط محمد یزدان نیا;

نجوایی با امام زمان

جانم به لب رسیده جوابم نمی دهی ؟
از جام وصل خویش شرابم نمی دهی ؟

داغ از حرارت جگرم ناله می کند
می سوزم از فراق و تو آبم نمی دهی؟

از نرگس دو چشم تو بیمارم ای طبیب
یک نسخه بهر حال خرابم نمی دهی؟

عشق تو را به نقد جوانی خریده ام
در پیری ام بهای شبابم نمی دهی ؟

من طفل نورسم به دبستان معرفت
آموزگارعشق کتابم نمی دهی؟

آه دل شکسته من ذکر نام توست
پاسخ به آه قلب کبابم نمی دهی ؟

دارم سلام بر لب لعل تو صبح و شام
غنچه دهان ز چیست جوابم نمی دهی؟

شب ها به یاد روی تو در خواب می روم
تصویر روی خویش به خوابم نمی دهی ؟

آموزگار عشق ! کتابم نمی دهی ؟
پاسخ به آه قلب کبابم نمی دهی؟

تصویر روی خویش به خوابم نمی دهی ؟
اگر چه گنهکار عاصیم
 

دارم یقین ز لطف عذابم نمی دهی


| | ارادت به آ قا در سه شنبه 1387/04/04;ساعت 10:58 بعد از ظهر; توسط محمد یزدان نیا;

نجوایی با امام غریب

گفتم بنویسم به یاد تو، یادم آمد که پیشتر از غافلان بوده ام . گفتم بنویسم با عشق به تو، یادم آمد هنوز عاشق نشده ام. گفتم پس بگذار کمی باخورشید باشم برای طلوع، یادم آمد که من سالها پیش غروب کرده ام. گفتم پس بگذار کمی دعا کنم برای آمدنت "گفتم:

اللهم عجل لولیک الفرج.


| | ارادت به آ قا در سه شنبه 1387/04/04;ساعت 10:50 بعد از ظهر; توسط محمد یزدان نیا;

نجوایی با صاحب الزمان

سلام یوسف زهرا....آقای من
می خواهم از تو بنویسم و برای تو
و از انتظاری که اکنون مهریست اجین شده با قلبم
ای گل نرگس...
تا کی غروب دلگیر جمعه هایی که نیامدی را
بشمارم؟
و چقدر با اشک حسرت چشمان منتظر به دیدارت را شستشو دهم؟
و به کدامین مقصد جاده بی انتهای صبوری را بپیمایم؟
آقای من..
بیا و با آمدنت گل عشقت را در قلبهای بی قرار معطر کن....
و نهال عدل و برابری را بارور ساز
مهدی جان...
قدم بر دیدگانم گذار که جان و هستی ام قدمگاه توست



   اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج


| | ارادت به آ قا در سه شنبه 1387/04/04;ساعت 10:46 بعد از ظهر; توسط محمد یزدان نیا;